واجد على خان

63

علم الأبدان ( فارسى )

آنچه از ادويه اثر مىكند بماده و هم كيفيت اگر تاثير ماده غالب‌ست آن را غذاى دوائى گويند و اگر تاثير كيفيت غالب‌ست آن را دواى غذائى نامند و انقلاب جوهر غذاى دوائى و انخلاع صورت نوعيه او در اندك زمان مىشود بنا بر غلبه غذائت چه از شان غذاست سهولت انقلاب جوهر و انخلاع صورت نوعيه بخلاف دواى غذائى كه بنا بر غلبه دوائيت انقلاب و انخلاع در ان سهل نيست دواى مطلق آنست كه بعد ورود در بدن متغير مىشود و نيز بدن را متغير مىكند بكيفيت خود فقط پس اگر گرم‌ست احداث گرمى مىكند و اگر سرد يا تر يا خشك‌ست احداث سردى يا ترى يا خشكى مىنمايد بحسب ضعف و قوت كيفيت و آخر كار باطل مىگردد و تغير وى بىآنكه جزو بدن شود اعنى از دواى مطلق خون حاصل نمىشود كه بدل مايتحلل گردد و مثال وى فلفل‌ست و دارچينى و جز آن و دواى سمّى بعد ورود در معده خود متغير مىشود از حرارت غريزى و متغير مىكند بدن را بكيفيت خود و اگر زياده از قدر شرت معين خورده شود بدن را فاسد كند و مثال آن افيون‌ست و فرفيون و سقمونيا و جز آن و اينها را دواى سمى از ان گويند كه كشيده‌اند همچو سمّ ليكن اينها بكيفيت خود قائل‌اند و سم به صورت نوعيه خود امّا سمّ مطلق آنست كه خود متغير نمىشود از حرارت معده و فاسد مىسازد بدن انسان را به شرط عدم اصلاح و عدم اعتياد و الا نفع ترياق مىبخشد اگر زهر معتاد شود و عادت كند كسى به خوردن آن و معلوم باد كه دواها را در كيفيت چهار درجه مقرر كرده‌اند درجهء اول آنست كه اثرى كه از كيفيت آن پديد آيد و در بدن محسوس نشود اعنى گرمى و سردى و خشكى و ترى آن در بدن معلوم نشود درجهء دوم آنست كه اثرى در بدن محسوس شود امّا بدان حد نباشد كه ضررى رساند و درجهء سوم آنست كه ضررى نمايان از وى محسوس شود اما بدان حد نباشد كه هلاك سازد و درجهء چهارم دوا آنست كه ضرر او به حدى بود كه هلاك سازد يا تباه نمايد بدن را و اين خاصيت دواى سميه است و غذا بر دو قسم‌ست [ اقسام غذا ] لطيف و كثيف غذاى لطيف آنست كه خون رقيق از ان پيدا شود و خاصّهء وىست كه از قوت مغيره به سهولت منفعل مىشود و نيز تحليل مىشود بجوهر عضو به سهولت و غذاى كثيف آنست كه پيدا گردد